جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

166

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

ارواحها معلقة بالمحل الاعلى اولئك خلفاء اللّه فى ارضه و الدعاة الى دينه آه آه شوقا الى رؤيتهم » « 1 » . يعنى آنكه مردمان سه صنف مىباشند يكى عالم ربّانى ، يعنى تعقّل و علم او از خداوند و بدون تكسّب و تعلم مىباشد و آن ، بعد از ائمه عليه السّلام علمايىاند كه ظاهر و باطن را هردو دارند و احوال ايشان سابقا مذكور شد و يكى ديگر متعلم بر طريق نجات است . يعنى علم را تعلم از غير گرفته و تكسب نموده است و به دل و زبان او جاى گرفته و عمل به علم خود مىنمايد و نجات مىيابد و آن طايفه ، علماى حقانى به علم ظاهر مىباشند كه احوال و اوصاف ايشان مذكور شد و يكى ديگر اراذل ، جهله ، عوام و سفله مىباشند و علماى به علم ظاهر كه علم خود را براى دنيا صرف مىنمايند داخل در اين قسم مىباشند . چونكه اصل معنى همج ، پشه‌هاى كوچك ، بىقدر و بىمقدارند كه در روى گوسفند و حيوانات و بر چشمهاى آنها جمع مىشوند براى خوردن كثافات و رطوبات ، و عالم دنيوى نيز همين حال دارد . زياده آنكه به سبب عمل نكردن به علم خود از جملهء جهله شمرده شده است و مراد از همج و رعاع در اينجا نيز سفله و جهله مىباشند و لهذا فرمودند كه تابع هر صداكننده مىباشند و تميز در ما بين محق و مبطل نمىدهند و ميل مىنمايند با هر بادى و نيافتند روشنايى به نور علم و پناه به ركن محكمى نياورند . يعنى هميشه مضطرب و متزلزل در عقايد و معارف و تابع مردمان و خلق‌پرست و دنياپرست مىباشند . و كلام را در اين باب بسيار فرمودند تا آنكه در آخر اشاره به سينه مبارك خود كردند و فرمودند كه به درستى كه در اينجا علم بسيارى هست ، كاشكى مىيافتم از براى آن بردبارى و متحمل شونده‌اى را ، بلى مىيابم شخصى را كه مىفهمد و لكن امانت‌دارى ندارد كه علم را به او بسپارم . چونكه استعمال مىنمايد علمى را كه آلت دين‌دارى است براى دنيا ، و بزرگى مىنمايد به واسطهء نعمت علم كه خداوند به او داده است بر بندگان خدا ، و تفاخر مىكند به حجتهايى كه خداوند بر او اتمام نموده است بر دوستان خدا ، ، يا

--> ( 1 ) . بحار 1 : 187 و 188 و 189 ، حديث 4 ، 5 و 6 ، و كنز العمال 10 : 262 / 29391